ما به شمال آمدیم. زیر دریای خزر که نامش را نه عرب دزدیده و نه ترامپ لعنتی. نشانم همین موج موج دریا، کوه‌های همیشه سبز و بارانی که در این شهر خانه دارد. نشانم نارنج و انارهای وحشی که آدرس شاخه‌هایش روی دستم جا مانده است. نشانم چند پرتقال لب دیوار. نشانم هنوز نرسیده است. منتظریم، من و این پرتقال‌های کز کرده بر کنج دیوار. منتظریم ردم را از قلب پرنده‌ای که هر روز به بهانه‌ی دانه‌، پشت پنجره اتاقت می‌تپد بگیری. منتظریم انگشتت بر زنگ خانه اثر کند، رد چشم‌هایت تصویر آیفون خانه شود و بعد هر دو برسیم. پرتقال‌ها به بهار و من به آغوش تو ...

توسط : ملیحهـ چگینی |