و هنگامی که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، ( بگو:) من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا میخواند، پاسخ میگویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند ( و به مقصد برسند ) !
/. بقره_186
رفتن فعل لحظهای نیست, فعل زمان بر است. اگر رفتن فعل لحظهای بود که مرا بعد از عبور تو نفسی بود .. رفتن فعل زمان بر است, عملی ست که معشوق در یک لحظه به خیالش انجام میدهد و عاشق سالها خیره به در میماند. با این توصیف به تو فکر میکنم که رفتنت چه قدر طول کشید. به اینکه بعد از هفت سال و شش ماهه و سه روز هنوز در راهی و نرفتهای. دستهایم شبیه به تنهی درختی ست که بین دو دیوار زندانیست؛ برای رهایی نه توان ایستادن دارد و نه توان عبور از دو دیوار. مثل من که نه میدانم در را بسته ام و نه اینکهدر برای آمدنت باز است. رفتن شبیه به استیصال من است پشت این همه سال؛ شبیه به درماندگی مبهمی که چشم میبندم و میبینم تو با کت خیس از باران دست تکان میدهی که خودم را پرت کنم روی خیابان؛ چشم باز میکنم و باد را میبینم که در را تا نیمه باز میکند و میبندد؛ باز میکند و میبندد.. میبندد ..
* بهار از برگهای پرتقال از بوی بهار نارنج به اتاقم هجوم آورده و این ابتدای خوشبختی ست. با صدای دعا و بوی ابرهای گرفته که التماس باران دارند بهار به خرداد رسیده؛ خرداد پر حادثه که برای من طعم کیک و بوی کبریت دارد. شمع ها یک به یک دود شدند و من بی اعتقاد به این بازی اعداد چشم دوخته ام به آرزویی که هنوز نرسیده چشم دوخته ام به تو که هنوز در راه ماندهای؛ آرزوی تکراری سال به سال من ..
** بر فراز این دود به این خیال فکر میکنم؛ امسال چند پرنده زاده خواهد شد, چند درخت شکسته, چند ستاره پیدا. بر فراز این دود خیال میکنم به ممکنهای عاشقانهی پشت این پنجره, به ساعت روی دیوار, به عصر تو. بر فراز این دود خیال میکنم درخت نارنجی را سایه شده بر من و تو. من از خیالات همهی سالهایم میگویم و تو بهار نارنج بر پیچ و تاب موهایم مینشانی. بر فراز این دود تکان دستی مرا پرت میکند به واقعیت محزونی که باید فوتش کنم ..
مثل همهی سالهایی که گذشت، مثل تمام سالهایی که قرار است بیاید .. هی دختر بهار تولدت مبارک : )