گفته بودی :

 

رفتن ، سرد است .

چای دم کردم

که بمانی ..

توسط : ملیحهـ چگینی |


اتفاق ِ حالا و الان نیست . اتفاق ِ من هم نیست ، خیلی از بلاگ نویس ها اعصابشان زیر ِ ساتور ِ نفهمی افرادی چون آقای X و خانوم Y  رنده رنده شده و البته می شود . من هم از این قاعده در امان نبوده و نیستم . در وبلاگ های قبلی م کمتر و متاسفانه در این وبلاگ زیاد از حد پای افراد ِ خالی از فهم و شعور باز شده است . هر بار خواستم این حرف ها را بنویسم خانومی کردم و صبوری ، سپردمشان دست ِ کسی که خوب می دانم از حق الناس نمی گذرد . آقا یا خانومی که از چشم هایم برای شهوتت صحبت می کنی ، از پاهای مدل های عکسم برای شب بیداری ت حرف می زنی و از دوست های وبلاگی م برای خوش گذرانی ِ کاذبت . من اینجا خودم را می نویسم ، با اسم ِ خودم ، عکس ِ خودم ، با هویت ِ خودم می نویسم تا شاید بیشتر از واقعی بودنم شرم کنی . قرارم این بود که از روزمرگی ها ، از دغدغه ها ، از خواب هایی که دوست داشتم زندگی بود و نیست ؛ بنویسم . قرارم این بود که از خیالاتم ، از عاشقانه هایی که هیچوقت باورشان نداشتم طوری بنویسم که عاشقی باور کند این حرف ها را و دلش بلرزد . قرار بود زیر ِ چتر ِ مهربانی ِ شما آرامش بگیرم و بغضم را خشک کنم . اما مگر میگذارید ؟ مگر این کامنت های خصوصی و بی حیایی چون شما می گذارد که با رغبت صفحه ی مدیریت اینجا را باز کنم ؟ . میدانم برای این پست هم حرف هایی داری که فقط شورت ِ خودت می فهمد و بس . اما تو هم می شوی مثل ِ کسی که در مشهد برایم کامنت گذاشته بود و طلب ِ ببخشش کرده بود . بدان که این خورد شدن ِ اعصاب ، این دلگیر شدن ها کش می آید و حالا حالا ها خوب نمی شود ..

.: خواستم تفریق ِ دست هایم را زیر خاک دفن کنم و دیگر ننویسم اما وابستگی ِ من به اینجا ، به شمایی که با این همه غیبت باز هم برایم لبخند می فرستید ، زیاد شده . اما باید برای آرامشی که دیگران صلب کرده اند هم کاری کنم . ببخشید که باید همه ی پنجره هایی که رو به حرف های من و شما بود را ببندم .. ببخشید ..

توسط : ملیحهـ چگینی |